محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

72

خلد برين ( فارسى )

و الا قافله سالار سالكان شاهراه وفا و وفاق بود از راه اخلاص و اعتقاد به استقبال آن نير جهان افروز سلطنت و اقبال شتافت و جان و مال و اهل و عيال را به رسم پاىانداز ، نثار مقدم گرامى آن خورشيد اوج نيكنامى شمرده سعادت جاويد يافت . و در عرض سه روز كه آن مهر عالم افروز منزل او را به نزول همايون ، رشك روضهء رضوان داشت در لوازم جانفشانى و مراسم ميزبانى دقيقه‌اى فرو نگذاشت . القصه چون پادشاه غازى و آفتاب اوج سرافرازى به قولى به اتفاق فروزان اختر اوج كرامت ابراهيم ميرزاى برادر بزرگتر خود و به روايتى به مرافقت ذرارى سپهر كرامت و ثانى درج خلافت سيد حسن ميرزا و سيد سليمان ميرزا و سيد داود ميرزا و سيد محمود ميرزا ساير برادران وارد رشت گرديد در مسجدى كه به « مسجد سفيد » موسوم بود نزول اجلال فرمود و بنابر آن كه طرح و وضع و لطافت هوا وسعت فضا و صفاى آن مسجد ، مرغوب خاطر همايون افتاد در آن مسجد بار اقامت گشاد و هر چند اميره اسحاق و ساير معارف آن ديار التماس نمودند كه خاقان سكندر شان به منازل ايشان نقل مكان نمايد مسئول به اجابت موصول نشد . و از اهالى رشت ، زرگرى ميرنجم نام كه در حوالى آن مسجد در دكان زرگرى گشوده بود از راه قرب جوار پيوسته ملازمت خدمت آن در شاهوار را اختيار نموده بود و روز بروز ابواب حسن خدمت و نيكو بندگى به تقريب گذرانيدن تحف و هداياى مرغوب بر روى خواهش آن آفتاب اوج اقتدار مىگشود . و آن حضرت را به صحبت امير نجم زرگر مؤانستى تمام روى نموده در اوقاتى كه رشت به نزول آن گلدستهء باغ اجلال ، غيرت گلگشت بود امير نجم ساعتى از خدمت مفارقت نمىنمود . در خلال اين احوال كاركيا ميرزا على والى لاهيجان كه از اجلهء سادات عالى شان و به عظم شان و علو مكان و اخلاق حميده و صفات پسنديده از اعاظم سلاطين و ولات گيلان بود از ورود خاقان سكندر شان به بلدهء رشت اطلاع حاصل نمود و دانست كه آن حضرت از دار كرامت بنا بر وقوع گونه گونه آفت به آن ولايت نهضت